X
تبلیغات
لحظه ای با هم بودن


لحظه ای با هم بودن

ﺳﻼﻡ ﻋﺸﻘﻢ ﺧﻮﺑﯽ؟
ﻣﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺩﯾﺪﻧﻢ ... ﻋﺸﻘﻢ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﯼ
ﺩﯾﺪﻧﻢ ﺑﺎﺷﻪ ؟؟
ﻭﺍﯾﺴﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﺮﺍ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺧﯿﺴﻪ . ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟؟
ﺗﻮ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮔﺮﯾﺖ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ .. ﻋﺸﻘﻢ ﻧﮑﻨﻪ
ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻧﻪ ؟؟ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ
ﺷﺪﻩ .. ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﺲ ﮐﻦ ﺩﯾﮕﻪ .. ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﻢ ﻣﺤﻠﯽ
ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﯽ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﺭﯼ
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﻗﺒﻞ ﻣﺮﮔﻢ ﺑﺨﺸﯿﺪﻣﺖ ﻭﻟﯽ ﻫﺮﭼﯽ ﺯﻧﮓ
ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﯼ ﻭ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ ..
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﻗﺸﻨﮕﻪ ؟ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﮑﺶ ﺭﻭ ﺳﻨگ ﻗﺒﺮﻡ ﺗﺎ ﺁﺭﻭﻡ ﺷﻢ...

ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﻡ ....


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 19:13 توسط جواد بختیاری منش| |


ایــــنجــا

فـقـــط تــــو را از نــوشــتـه هــایــت ” مـــی بــیـنـنـد “…

درســــت دیـــده ای

،

فـقـــط ” خــــوانــده “ مــیـشـــوی

بـــی آنـــکـه

بـــشـنـاسنـد تــــو را …
.
.
.
.
.
.
....
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 9:17 توسط جواد بختیاری منش| |


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 9:14 توسط جواد بختیاری منش| |


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 9:14 توسط جواد بختیاری منش| |


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 9:8 توسط جواد بختیاری منش| |


امشب  شب ما غرق گل و شادی و شوره

از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره

امشب خونه مون پر از طنین دلنوازه

تو کوچه پر از نوای دلنشین سازه

عزیزم  هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با  بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت  مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

جشن تو  جشن تولد تموم خوبی هاست

جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست

جشن تو طلوع یک روز مقدسه برام

وقت شکر گزاریه به سوی درگاه خداست

عزیزم  هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ  و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

امشب تو ببین چه شور و حالی  و صفایی

راستی که گل سرسبد محفل مایی

امشب رو لبا گل های خنده واسه ی توست

آرزوی ما بخت بلند در طالع توست

عزیزم  هدیه ی  من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک  تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست

جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست

جشن تو طلوع  یک روز مقدسه برام

وقت شکر گزاریه به سوی درگاه خداست

عزیزم  هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه  سبد سبد گل های سرخ و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

تولدت مبارک  تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک


نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 12:58 توسط جواد بختیاری منش| |


قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. 

سگ هم کیسه را گرفت و رفت. 



قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد. 

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.

قصاب به دنبالش راه افتاد. 

سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. 

قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند. 



اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.

قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. 

اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش. 



سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. 

مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد. 

قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.



مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 10:53 توسط جواد بختیاری منش| |



خــــــوآبــــــــَــم نـــمیــ بَــــــرَد ... !!

تـــــوُ بــِـــــخـــوآبـــــــ ..!

دیــــدَنِ خـــــوآبِـــــ تــــو هـــــَم ؛ کِــــــیفـــ مـــی دِهـــــَد!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:58 توسط جواد بختیاری منش| |


چقــــבر بـבه ازشـــــ خبـــر نداشتهــــ باشیـــــ
sms بـבیــــ جوابتـــو نـــבه

ســآعتهـــا نگرانشـــــ باشیــــ بعد

بآ یه خطــ בیگهـــ بهشــــ زنگـــــ بزنیــــــ با בومینــــــ بوق گوشیـــــ رو برבآرهـــــ

اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ تنهاییـــــــ

اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ בیگهـــ בوستتـــــ نـבآرهـــ

آבمــآ از همینـــ جـآ تنــهاییــــ رو وآســهـ خودشونــــ انتخابـــ میکننـــــ .

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:57 توسط جواد بختیاری منش| |


دوستت دارم
نه تنها برای
آنچه هستی بلکه برای
آنچه هستم
هنگامی که با توام .....

دوستت دارم
نه برای
آنچه از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه از من
میسازی .....

دوستت دارم
برای بخشی از وجودم که
تو شکوفایش کردی

دوستت دارم !!!!!!!
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:56 توسط جواد بختیاری منش| |


آخــــــر تنـهـــاییســــت . . .

بــــــے تـــــــو ،

قـــدم زدن در پــاییـز . . . !

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:55 توسط جواد بختیاری منش| |


ﯾﮧ ﻭﻗﺘﺂﯾﮯ ،
ﯾﮧ ﺟﺂﻫﺎﯾﮯ ،
ﯾﮧ ﺣﺮﻓﺂﯾﮯ ،
ﭼﻨﺎﻥ ﺁﺗﯿﺸﺘــ ﻣﯿﺰﻧﮧ
ﮐﮧ ﺩﻭﺳﺘـ ﺩﺍﺭﮮ ﻓﺮﯾــﺎﺩ ﺑﺰﻧﮯ،
ﻭﻟﯿـ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﮯ !!
ﺩﻭﺳﺘــ ﺩﺍﺭﮮ ﺍﺷﮑــ ﺑﺮﯾﺰﮮ ،
ﻭﻟﯿـ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﮯ !!
ﺣﺘﮯ ﺩﯾﮕﮧ ﻧﻔﺴــ ﮐﺸﯿﺪﻧﻤــ ﺑﺮﺍﺗــ ﺳﺨﺘــ
ﻣﯿﺸﮧ !!
ﺗﻤﺎﻣــ ﻭﺟﻮﺩﺗــ ﻣﯿﺸﮧ ﺑﻐﻀﮯ ﮐﮧ
ﻧﻤﯿﺘﺮﮐﮧ ...
ﺑﮧ ﺍﯾﻨــ ﻣﯿﮕﻨــ
"ﺩﺭﺩ ﺑﮯ ﺩﺭﻣﻮﻥ"
ﮐﻪ ﻓﻘــﻂ ﻣﺮﮔــ ﺁﺭﻭﻣﺸـ ﻣﯿﮑﻨﮧ
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:54 توسط جواد بختیاری منش| |


تو زندگی هر آدمی باید " یه نفر" باشه

مرد و زن بودنش مهم نیس

فقط باید "یه نفر" باشه

یه آدم ، یه دوست ، یه همدم ، یه رفیق . . .

یه نفر که جویای حالت باشه ، که نگرانت باشه

که تو را بهتر از خودت بشناسه

یه نفر که شمارشو رو بگیری و بگی "حالم بد است"

شنیدن ِ همین یه جمله کافیه تا کار و زندگیش رو تعطیل کنه و به سرعت باد خودشو به تو برسونه

آخر ِ خوشبختیست که یک نفر توی زندگیت باشه

که تنها نباشی ، که تنها نمونی . . . !
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:52 توسط جواد بختیاری منش| |


در تلاطم آغوشت
احمقانه است شناگر ماهری بودن!
.
در تو
.
.
.
"تنها باید غرق شد"

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:50 توسط جواد بختیاری منش| |



این طور نگاهم نکن

روزی روزگاری

دست داشتم

پا داشتم

گمشان کردم در دوست داشتنت!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 9:49 توسط جواد بختیاری منش| |

قالب : پيچك